1 - مرگ خالد بن ولید
در روز آخر ربیع الثانی خالد بن ولید بن مغیره مخزومی به اسفل السافلین جهنّم شتافت. (وقایع الشهور: ص 91) او 20 سال بعد از بعثت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در اواخر زندگانی آن حضرت، به همراه عمروعاص به ظاهر اسلام را قبول کرد. ابوبکر او را حاکم شام کرد، و عمر او را عزل کرد. پس از مدتی در شهر حمص مرد و در همانجا مدفون شد.
(اسد الغابه: ج 2، ص 96)
در مواردی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از کارهای خالد بیزاری جستند. او بدون اجازه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بنی جذیمه را به قتل رساند و عده ای را اسیر کرد و گفت: «هر کس اسیری در دست دارد او را بکشد». مهاجر و انصار اسرا را نزد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرستادند و آن حضرت دستان مبارک را بلند کرد و دوبار فرمود: «خدایا من بیزاری می جویم به سوی تو از کاری که خالد کرده است. »
(سبعه من السلف: ص 337 - 341. صحیح بخاری: ج 5، ص 107. اسد الغابه فی معرفه الصحابه: ج 2، ص 94)
او به دستور ابوبکر خواست امیر المؤمنین علیه السّلام را به شهادت برساند، ولی قبل از هر اقدامی آن حضرت متوجه شدند، و با دو انگشت گلوی خالد را آن چنان فشار دادند که خالد نعره کشید و مردم فرار کردند و خالد لباسش را نجس کرد. آنگاه گفت: ابوبکر و عمر مرا به این کار امر کرده اند. هر کس واسطه شد، آن حضرت او را رها نکرد تا آنکه ابوبکر عمر را فرستاد و ابن عباس را آورد. ابن عباس حضرت را به قبر مطهر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و فرزندانش و حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها قسم داد و حضرت او را رها کرد. ابوبکر به عمر گفت: «این هم نتیجه مشورت با تو» ! چه اینکه عمر، خالد را برای این کار انتخاب کرده بود.
(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج 13، ص 302 - 303)
همچنین خالد بن ولید مالک بن نویره رحمه اللَّه را با عده زیادی از قبیله او به جرم بیعت نکردن با ابوبکر کشت و در همان شب با همسر مالک مرتکب خلاف شد. وقتی عمر این قضیه را شنیر، گفت: «تو را سنگسار می کنم» ولی این کار را انجام نداد ؟!
(سبعه من السلف: ص 348 346. شرح ابن ابی الحدید: ج 1، ص 179)
در مورد دیگری هنگامی که ابوبکر او را به سوی قبیله بنی سلیم فرستاد، عده ای از مردان قبیله را در محلی جمع کرد و آنان را به آتش سوزانید.
(سبعه من السلف: ص 347، از الطبقات الکبری)