1 - شهادت رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله
شهادت جانگداز و مظلومانه اشرف مخلوقات خاتم الانبیاء محمد بن عبداللَّه صلّی اللَّه علیه و آله در سال 11 ه’ در سن 63 سالگی به وسیله سم بوده است،
(اعلام الوری: ج 1، ص 80. بحار الانوار: ج 17، ص 406. اثبات الهداه: ج 1، ص 604. الخرائج و الجرائح: ج 1، ص 27. بصائر الدرجات: ص 503. محاسن برقی: ج 2، ص 262. جامع الاصول: ج 11، ص 38. مستدرک سفینه البحار: ج 6، ص 295. الطبقات الکبری: ج 2، ص 154. سنن ابی داود: ج 4، ص 174)
و طبق روایاتی عایشه و حفصه آن حضرت را مسموم کرده اند!
(تفسیر صافی: ج 1، ص 389)
در 24 صفر بیماری پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله شدت یافت.
(مستدرک سفینه البحار: ج 6، ص 295)
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله هنگام بیماری فرمودند: حبیبم را نزد من حاضر کنید.

عایشه و حفصه پدران خود را نزد آن حضرت حاضر نمودند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله روی مبارک خویش را از آنان برگردانید و فرمود: «حبیبم را نزد من حاضر کنید». سپس دنبال علی بن ابی طالب علیه السّلام فرستادند. چون نظر مبارک به آن حضرت افتاد او را نزد خود خواند و کلماتی به حضرت فرمود. هنگامی که علی بن ابی طالب علیه السّلام از نزد آن حضرت خارج شد، عمر و ابوبکر به او گفتند: «خلیلت به تو چه گفت»؟ فرمود: «هزار باب علم به من حدیث کرد که از هر باب هزار باب دیگر باز می شود».
(کافی: ج 2، ص 61. بحارالانوار: ج 22، ص 473)
وصایای پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله:
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در لحظات آخر عمر خود وصیتهایی به امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند و جبرئیل و میکائیل و ملائکه مقربین را بر آن وصیت شاهد گرفتند. از جمله آن کلمات که جبرئیل به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله می فرمودند و امیرالمؤمنین علیه السّلام می شنید این بود «خمست را غصب می کنند و پرده احترامت (حرمتت) را می درند و محاسنت به خون سرت رنگین می شود».

امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: «هنگامی که آن کلام را فهمیدم، فریاد زدم و بر روی زمین افتادم». بعد فرمایشاتی به حضرت زهرا سلام اللَّه علیها و حسنین علیهماالسّلام فرمودند. سپس آن وصیت با چند مهر از طلا که آتش به آن نرسیده بود (و ساخته دست بشر نبود) مهر شد و به امیرالمؤمنین علیه السّلام تحویل داده شد.
(کافی: ج 2، ص 32 - 33)
غسل و نماز بر بدن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله:
امیرالمؤمنین علیه السّلام پس از غسل دادن آن حضرت به تنهایی بر ایشان نماز خواندند.
(ارشاد: ج 1، ص 188 - 189)
مردم به جز اصحاب سقیفه در مسجد جمع شده بودند و در فکر نماز بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و دفن حضرت بودند. امیرالمؤمنین آمدند و فرمودند: «رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله امام ما است در زمان حیات و پس از وفاتش»، کنایه از اینکه برای نماز بر بدن آن بزرگوار نماز به صورت جماعت نمی خوانیم. در این هنگام مردم دسته دسته داخل می شدند و بدون امام آیه «ان اللَّه یصلون علی النبی، یا ایهاالذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً»
(سوره احزاب: آیه 56)
را سه بار می گفتند و بیرون می آمدند.
دفن بدن مبارک پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله:
بعد حضرت مولی الموحدین علیه السّلام فرمودند: خداوند در هر مکانی که روح پیامبرش را قبض می کند راضی است که در همان مکان دفن شود، و من آن حضرت را در حجره ای که از دنیا رفته دفن می کنم.

امیرالمؤمنین علیه السّلام با کمک دیگران قبری حفر کردند و بدن حضرت را داخل قبر قرار دادند. سپس آن حضرت داخل قبر رفت و صورت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را باز کرد و گونه راست را بر زمین گذاشته در لحد را بستند و خاک روی آن ریختند.
(ارشاد: ج 1، ص 188 - 189)
خلاصه ای از زندگی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله:
آن حضرت دو ماه و بنابر نقلی در حمل بودند که پدر بزرگوارشان جناب عبداللَّه بن عبدالمطلب از دنیا رحلت فرمود. 4 یا 7 و یا 8 ساله بودند که مادرشان آمنه بنت وهب در ابواء رحلت فرمود. 8 سال و دو ماه و ده روز از سن شریفش گذشته بود که جد بزرگوارش جناب عبدالمطلب علیه السّلام از دنیا رحلت فرمود.

25 ساله بودند که با جناب خدیجه کبری علیه السّلام ازدواج کردند و حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها 40 ساله بودند. 30 سال از سن مبارک آن حضرت گذشته بود که حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام متولد شدند. در 40 سالگی خداوند آن حضرت را به نبوت مبعوث فرمود. در 45 سالگی به معراج تشریف بردند و در سال پنجم از بعثت، حضرت فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها متولد شدند.

50 سال از عمر مبارکشان گذشته بود که جناب ابوطالب و خدیجه کبری سلام اللَّه علیها از دنیا رحلت نمودند.

در 45 سالگی به معراج تشریف بردند. 52 سال و یازده ماه و سیزده روز از سن مبارکشان گذشته بود که به مدینه منوره هجرت فرمودند. بعد از هجرت تقریباً ده سال در مدینه شرف حضور داشتند، تا آنکه در 28 صفر سال 11 ه’ مسموماً از دنیا رحلت فرمودند.
(منتخب التواریخ: ص 36 تا 46)
هنگام رحلت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله حضرت زهرا سلام اللَّه علیها بسیار می گریست. حضرت او را نزد خود فرا خواند و مطلبی فرمود که حزن و اندوه فاطمه سلام اللَّه علیها فرو نشست. وقتی علت را سؤال کردند آن حضرت فرمود:

«پدرم به من خبر داد که اولین نفر از اهل بیتش که به او ملحق می شود منم و مدت این فراق طولانی نیست».
(ارشاد: ج 1، ص 187)

2 - آغاز امامت امیر المؤمنین علیه السّلام
اولین روز امامت حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام است، و زیارت آن حضرت در این روز مستحب است.
(بحار الانوار: ج 97، ص 384)

3 - آغاز غصب خلافت
اولین روز غصب ظالمانه خلافت و خانه نشین کردن امیر المؤمنین علیه السّلام و شکستن بیعت روز عید غدیر توسّط اهل سقیفه بنی ساعده است.
(تتمه المننهی: ص 9)

4 - شهادت امام حسن مجتبی علیه السّلام
شهادت امام حسن مجتبی علیه السّلام
در این روز در سال 50 ه’ امام حسن مجتبی علیه السّلام به شهادت رسید.
(اعلام الوری: ج 1، ص 403. بحارالانوار: ج 95، ص 200. مسار الشیعه: ص 27. فیض العلام: ص 199. کافی: ج 1، ص 461. منتهی الامال: ج 1، ص 231. مستدرک سفینه البحار: ج 6، ص 295. العدد القویه: ص 350)
بنابر قولی شهادت آن حضرت در 7 صفر و بنابر قولی در 5 ربیع الاول واقع شده است.
(بحار الانوار: ج 44، ص 161)
جعده دختر اشعث بن قیس با زهری که معاویه برای او فرستاده بود آن حضرت را مسموم کرد. معاویه همراه با زهر صد هزار درهم فرستاد و وعده کرد که او را به عقد یزید درآورد، ولی به وعده خود وفا نکرد.
(ارشاد: ج 2، ص 16. کافی: ج 2، ص 481. بحار الانوار: ج 44، ص 149. تاریخ الخلفاء: ص 192)
مسمومیت حضرت
مسمومیت حضرت امام حسن علیه السّلام چهل روز طول کشید.
(تتمه المنتهی: ص 41)
پس از ظهور اثرات سم بر بدن مبارک و فرا رسیدن وقت شهادت، به سیّد الشّهداء علیه السّلام فرمودند: «مرا مسموم کرده اند و پاره های جگرم داخل طشت است. من از شما جدا می شوم و به خداوند ملحق می گردم، و می دانم چه کسی مرا مسموم کرده است، ولی به حقی که بر شما دارم در این باره حرفی نزنید. وقتی من از دنیا رفتم چشمانم را ببند و غسلم بده و کفنم نما و مرا کنار قبر جدم پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله ببر تا با او تجدید عهد کنم. سپس مرا در بقیع کنار جده ام فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها دفن کنید. می دانم مخالفین و معاندین گمان می کنند شما می خواهید مرا کنار پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دفن کنید و مانع شما می شوند. شما را به خدا قسم می دهم که مبادا به خاطر من حتّی به اندازه خون حجامت ریخته شود». سپس آن حضرت مثل آنچه امیر المؤمنین علیه السّلام وصیت فرموده بود به اولاد و اهل خود وصیت نمود و از دنیا رفت.
تشییع جنازه حضرت
امام حسین علیه السّلام بعد از غسل و کفن و نماز، آن حضرت را به طرف مرقد شریف پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله حمل کردند. با دیدن این منظره برای مروان و بقیه بنی امیّه که با سلاح و به همراهی عایشه آمده بودند شکی باقی نماند که می خواهند آن حضرت را در کنار پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دفن نمایند.

لذا آندند و مانع شدند و عایشه در حالی که سوار درازگوشی بود گفت: «مرا با شما چه کار است که می خواهید کسی را که من او را دوست ندارم در خانه من دفن کنید». مروان ملعون هم نظیر این مطالب را گفت، و ابن عباس به او و عایشه جواب داد. فرزندان عثمان هم مانع شدند و گغتند: «هرگز نمی شود که عثمان در بدترین مکانها دفن شود و حسن با رسول خدا به خاک سپرده شود».

امام حسین علیه السّلام فرمود: به خداوندی که مکه و حرم را محترم گردانیده، حسن علیه السّلام فرزند علی و فاطمه علیهماالسّلام سزاوارتر است بر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از کسانی که بدون اجازه داخل خانه او شده اند. بخدا قسم او سزاوارتر است از حمال خطاها عثمان، که ابوذر را از مدینه بیرون کرد و ...

عایشه جلو قبر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله رفت و گفت: «تا یک مو در سر من است نخواهم گذاشت او را در این خانه دفن کنید! در اینجا بنی مروان جنازه آن حضرت را تیرباران کردند. بنی هاشم دست به شمشیر بردند، ولی امام حسین علیه السّلام مانع شده فرمودند: «وصیت برادرم نباید ضایع شود». سپس 70 تیر از جنازه آن حضرت بیرون کشیدند !
(منتهی الامال: ج 1، ص 235)
و این در حالی بود که امام مجتبی علیه السّلام به امام حسین علیه السّلام خبر داده بودند که عایشه بعد از شهادت ایشان چه جنایتی را مرتکب می شود.
( مجمع البحرین: ج 1، ص 454)
پس از آن حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام کلماتی فرمودند که اگر وصیت برادرم نبود می دانستید که شمشیرهای الهی در کجا و چگونه بر شما فرود می آمد. سپس بدن مطهر آن حضرت را به بقیع آوردند و در کنار جده اش فاطمه بنت اسد سلام اللَّه علیها دفن نمودند.
(ارشاد: ج 2، ص 19 17. بحار الانوار: ج 44، ص 156)
آقا حضرت مجتبی علیه السّلام دارای 15 فرزند دختر و پسر بودند، ولی از جعده هیچ فرزندی نداشتند.
(ارشاد: ج 2، ص 20)