باز این چه شورش است، که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است، کز زمینبی نفخ، صور خاسته تا عرش اعظم است

 این صبح تیره باز دمید از کجا کزوکار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتابکه آشوب در تمامی ذرات عالم است 

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیستاین رستخیز عام که نامش محرم است 

در بارگاه قدس که جای ملال نیستسرهای قدسیان همه بر زانوی غم است 

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنندگویا عزای اشرف اولاد آدم است