روز عاشورا

و اینك میدانی دوباره، اینك 72 یار و هزاران دشمن كینه‏توزی كه رحم و مروّت را از ازل نیاموخته‏اند.

اینك عاشورا كه هر چه از آن بگوییم كم گفته‏ایم، از برخوردهای جلاّدانه

سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه‏السلام . 

سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری می‏كردند و امام معصومی لشكر كم تعداد

خود را به بهشت بشارت می‏داد... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال،

تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و... 

تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت

 ریخت خون مقدّست به زمین آسمان زاشك آب گرفت

 ابر خون ماه عارضت پوشاند همه گفتند آفتاب گرفت

 ناله مصطفی به گوش رسید موج خون زچشم بوتراب گرفت

 شد سیه رنگ آسمان از خشم كه زخونت زمین خضاب گرفت

 آن تن پاره پاره را دربر گه سكینه گهی رباب گرفت

 شست زینب زاشك جسمت را بلكه از چشم خود گلاب گرفت

 بر تن پاره پاره داد سلام زآن بریده ‏گلو جواب گرفت

هردم از زخم بی‏حساب تَنَتْ خم شد و بوسه بی‏حساب گرفت(29)

29. شعر از غلامرضا سازگار.

منبع:نشریه مبلغان ، شماره 51